پیکر حبیب‌الله کاسه‌ساز به آرامگاه ابدی بدرقه شد

[ad_1]

 

مراسم تشییع پیکر این هنرمند با اجرای سیدجواد هاشمی همراه بود و با قرائت قرآن آغاز شد.

در ادامه، ناصر شفق در سخنانی گفت: حبیب آرامش و ‌خطاپوش بود. اولین بار سال ۵۹ در کوه‌های کردستان با او آشنا شدم که با همکارانش کار هنری انجام می‌دادند. وقتی مرحوم علی حاتمی از سینما رفت ده‌ها سال باید بگذرد تا کسی مثل او بیاید. در عرصه تولید هم، حبیب، علی حاتمی سینمای ایران بود.

سپس سردار پورجمشیدیان با دعوت هاشمی به جایگاه آمد و با تسلیت به حاضران در مراسم بیان کرد: حبیب از مردان بزرگ و از همان‌هایی است که روزی که امام را خطاب قرار دادند شما به پشتوانه چه کسانی انقلاب کردید، گفت یاران من در گهواره‌ها هستند. من از کودکی او را می‌شناختم؛ در شکل‌گیری حرکت‌ها در دبیرستان برای انقلاب نقش فعالی داشت و در تثبیت انقلاب و نظام فداکاری کرد.

وی افزود: در دوران دفاع مقدس از اولین کسانی که با هم در جبهه ها حضور پیدا کردیم حبیب‌ بود.

سردار پورجمشیدیان ویژگی شاخص کاسه‌ساز را مدیریت در عرصه سینما و هنر دانست و گفت: هنرمندان و هنر ما مدیریت خوب می‌خواهند چون حبیب با دست خالی آمد و امروز عرصه هنر ارزشی چهره‌هایی همچون ملاقلی‌پور، حاتمی‌کیا، سلحشور و شفق دارد و راه این‌ها ادامه خواهد داشت. من از طرف فرماندهان و پیشکسوتان دفاع مقدس تسلیت می‌گویم.

مسعود جعفری جوزانی هم با اشاره به دهه ۶۰ و زمان جنگ بیان کرد: من در دانشگاه حبیب را شناختم که همه چیزشان با همراهی دوستانش در اختیار رزمنده‌ها وجنگ بود. حبیب از آدم‌هایی بود که می‌خواست هنر را علمی بفهمد. حبیب درس خواند و با همه وجود با دوستانش کار می‌کرد.
او سال‌ها بعد تهیه‌کننده «در چشم باد» شد و ذره ای از انرژی‌اش کم نشد. بیشتر اوقات عمر این هنرمندان هدر می‌رود و وقتی می‌میرند ارزشمند می‌شوند. در حالی که وقتی پشت دری بود و دنبال پولی بود تا کاری کند کسی متوجه نمی‌شد.

او افزود: حبیب کاسه‌ساز با وجود دوستان زیادی که داشت خط‌بندی نشده بودند. من در زمان جنگ دیدم که چه بلایی سر بچه‌های ما آوردند و امروز نمی‌دانم چرا این خط‌بندی و جناح‌بندی سیاست‌زده‌ها وارد سینما شده است. گاهی به او ‌وصله‌هایی زده می‌شد ولی تلاش می‌کرد این خط‌کشی ها را بردارد. او عشق بود برای ملت و کشور و او را بیشتر از هرچیزی باید برای این ‌محسناتش ستود.

مسعود ده‌نمکی دیگر همکار حاضر در مراسم تشییع پیکر کاسه‌ساز بود که در سخنانی با اشاره به نگرانی‌های شب عملیات در زمان جنگ گفت: من در سینما نبودم و وقتی وارد شدم دیدم زمان ساخت فیلم همان‌قدر استرس و نگرانی دارد. من فکر می‌کنم بیماری ایشان ناشی از سختی کار در سینمای دفاع مقدس بود.

سیروس الوند نیز بیان کرد: من اولین بار آقای کاسه‌ساز را در دهه ۶۰ و هنگامی که در فیلمی بازی می‌کرد دیدم و با او آشنا شدم. ولی وقتی غیرشرعی و نادرست خودی و غیرخودی در سینما به وجود آمد او مرا غیرخودی نمی‌دانست و حتی به آقای عسگرپور زمانی پیشنهاد دادم که کاسه‌ساز می‌تواند مدیرعامل خانه سینما باشد در حالی که سلایق ما با هم خیلی تفاوت داشت.

محمدمهدی عسگرپور هم در ادامه گفت: ما امروز بدرقه می‌کنیم پیکری را که درست‌کردار و مومن بود و اهالی هنر از او خاطره خوبی دارند.

وی افزود: ظرف حوزه دفاع مقدس افرادی را وارد عرصه هنر کرد که فرهنگ‌ خاص خود را داشتند و ایشان نه فقط در کارهای خودشان بلکه برای افراد دیگر فعال در این حوزه هم کمک حال بود.

در پایان منوچهر شاهسواری مدیرعامل خانه سینما در سخنانی اظهار کرد: حبیب کاسه‌ساز به دیار باقی شتافت. در این شتافتن رازی است که فقط با تامل می‌شود فهمید یعنی چه. یار آن‌جایی است که آدمی با علاقه و عشق و محبت می‌رود و حتی نمی‌گوید به دیار باقی رفت، بلکه می‌گوید شتافت.

او در ادامه گفت: هیچ کس از این قاعده (مرگ) مستثنی نیست و آن‌چه باقی می‌ماند این است که در این جهانی که زندگی می‌کردیم با خلاقیت چه کردیم، چون معتقدم خلاقان ماندگارند. و امروز ادای حقی است برای کاسه‌ساز در خانه خودش و این خانه برای همه و ملک مشاع همه ملت است.

شاهسواری افزود: امیدوارم‌ کسی شکاف ایجاد نکند چون سینما مثل ملت و کشور یکپارچه است. امروز به خانواده‌اش تسلیت می‌گویم و برایشان آرزوی صبر می‌کنم و به خودمان هم تذکر می‌دهم که از یکدیگر فرار نکنیم.

این مراسم با مداحی کوتاهی از سوی جواد هاشمی و خواندن نماز بر پیکر مرحوم کاسه‌ساز توسط حجت‌الاسلام والمسلمین دعایی پایان یافت.

محمد حیدریان (رییس سازمان سینمایی)، حیدری خلیلی، علی سرتیپی، هاشم میرزاخانی، حبیب ایل‌بیگی، حبیب اسماعیلی، حبیب‌اله بهمنی، انسیه شاه‌حسینی، باشه آهنگر، مجید رجبی معمار و علی قائم‌مقامی از جمله دیگر هنرمندان و مدیران حاضر در این مراسم بودند.


تعداد عکس:
8



تاریخ ارسال:
1396/04/30 15:04:32


[ad_2]

لینک منبع

افتتاح هنرستان «دکتر شهرام فرجی» در شهرستان مراغه

[ad_1]

به گزارش روابط عمومی بنیاد نیکوکاری دست های مهربان، هنرستان دکتر شهرام فرجی که کلنگ آن در خرداد ۱۳۹۴ به زمین زده شدبود پس از دو سال ساخت و ساز بی‌وقفه در تاریخ ۲۱ تیر ۱۳۹۶ افتتاح و به بهره‌برداری رسید.
دکتر شهرام فرجی، مدیرعامل بنیاد نیکوکاری دست‌های مهربان کشور در آیین افتتاح بزرگترین هنرستان کشور با اشاره به خدمات فرهنگی و اجتماعی بنیاد گفت: حمایت از اقشار نیازمند، کودکان بی‌سرپرست، زنان سرپرست خانوار، تامین جهیزیه زوج‌های نیازمند، آزادسازی زندانیان جرائم غیرعمد و نیز احداث مراکز آموزشی و درمانی از جمله اهداف این بنیاد نیکوکاری است.
پدر دست های مهربان افزود: هم‌اکنون ۱۲ شعبه از بنیاد دست‌های مهربان در سراسر کشور به فعالیت‌های حمایتی از اقشار نیازمند می‌پردازند که برآیند این فعالیت تحت پوشش قرار گرفتن 15هزار مددجو زیر چترهای حمایتی این بنیاد بودهاست.
دکتر فرجی در بخش دیگری از حرفهایش به طرح‌های در دست اجرای این بنیاد در کشور اشاره و اضافه کرد: علاوه بر طرح‌ها و برنامه‌هایی که طی این سال‌ها انجام شده، هم‌اکنون احداث اولین مدرسه اوتیسم ایران در اصفهان، بیمارستان ۱۲۵ تختخوابی کرج و یک مدرسه ۶ کلاسه در شیراز، از جمله طرح‌های در دست اجرای بنیاد نیکوکاری دست‌های مهربان است. وی در خصوص احداث هنرستان مراغه افزود به احداث هنرستان ۱۸ کلاسه مراغه توسط این بنیاد اضافه کرد: کار ساخت این هنرستان از سال ۹۴ در زمینی به مساحت پنج هزار متر مربع در این شهرستان آغاز شده و هم‌اکنون آماده بهره‌برداری و بهرمندی هنرجویان این منطقه است.
همچنین ظفر محمدی فرماندار مراغه در آیین افتتاح هنرستان ۱۸ کلاسه شهرام فرجی ضمن قدردانی فراوان از دکتر فرجی به‌عنوان نیکوکار مدرسهساز این هنرستان گفت: مشارکت نیکوکاران با فرهنگیان و معلمان در عرصه تعلیم و تربیت، کار حسنه‌ای است که دارای پیامدهای مثبت فرهنگی و اجتماعی برای جامعه است.
وی با بیان اینکه احساس مسئولیت دکتر فرجی در توسعه مدارس و فضاهای آموزشی در این شهرستان قابل تحسین و تقدیر است ادامه داد: مدرسه‌سازی توسط نیکوکارانی چون مدیرعامل بنیاد دست های مهربان، فرصت مناسبی برای کمک به توسعه آموزشی، فرهنگی و اجتماعی نسل‌های آینده جامعه است.
جلیل اسلامی مدیر آموزش و پرورش مراغه نیز در بخش دیگری از مراسم گفت: ایجاد هنرستان‌های مختلف از جمله آموزشکده‌های فنی، کشاورزی و تربیت‌بدنی و همچنین وجود ۱۳ مدرسه شبانه‌روزی در نقاط مختلف، به ویژه در مناطق محروم از ظرفیت‌های موجود در بخش آموزش و پرورش این شهرستان است.وی با اشاره به نقش مشارکت‌های مردمی در توسعه بخش‌های آموزشی مراغه ادامه داد: خیران مدرسه ساز در سال‌های اخیر همواره در توسعه این فضاهای آموزشی که از ضرورت‌های عرصه تعلیم و تربیت در این شهرستان بوده، گام‌های بزرگی برداشته‌اند.
هنرستان ۱۸ کلاسه دکتر شهرام فرجی در چهار طبقه ساخته شده که تمام هزینه‌های ساخت و ساز و راه‌اندازی آن را بنیان‌گذار و مدیرعامل بنیاد نیکوکاری دست‌های مهربان تأمین کرده است. این هنرستان با میانگین ظرفیت پذیرش ۵۰۰ دانش‌آموز، در زمینی به مساحت پنج هزار متر مربع واقع شده و زیربنای آن ۴۲۰۰ متر مربع است. گفتنی است این هنرستان، امکانات متعددی از قبیل هشت کارگاه بزرگ، چند آزمایشگاه، سالن‌های همایش و سایر نیازهای یک فضای آموزشیِ استاندارد را در خود جا داده است.
شهرستان مراغه با حدود ۲۵۰ هزار نفر جمعیت در ۱۲۷ کیلومتری تبریز، مرکز آذربایجان شرقی واقع شده است.

[ad_2]

لینک منبع

پشت پرده توقف نمایش «مارمولک»

[ad_1]

منوچهر محمدی و محمدمهدی حیدریان در مقام تهیه‌کننده یک فیلم سینمایی و رئیس سازمان سینمایی (معاون سینمایی وزیر ارشاد) بعد از سال‌ها دوباره در شرایطی مشابه قرار گرفته‌اند. سال ۱۳۸۳ زمانی که «مارمولک» به کارگردانی کمال تبریزی و تهیه‌کنندگی محمدی روی پرده سینما رفت٬ حیدریان مسئولیت مدیریت سینما را برعهده داشت. او به واسطه جایگاهی که در سینما داشت٬ به صورت مستقیم با اتفاقاتی که برای این فیلم رخ داد٬ درگیر شد و حالا «اکسیدان» ساخته جدید محمدی در دوره‌ای که باز هم حیدریان مدیریت سینما را برعهده دارد در جریان اکران با چالش‌هایی رو‌به‌رو شده است: از اعتراض‌ها به فیلم در برخی رسانه‌ها تا جمع‌کردن امضا از سوی تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.

در مورد دلایل اینکه چطور «اکسیدان» در آستانه روی کار آمدن دولت جدید و معرفی کابینه تبدیل به موضوعی حاشیه‌ساز شده است٬ حدس و گمان‌هایی مطرح است٬‌ اما به نظر می‌رسد برای درک درست آنچه که سبب می‌شود یک فیلم سینمایی تبدیل به دغدغه برخی نمایندگان مجلس و تعدادی از رسانه‌ها شود٬ لازم است تا زمانی بگذرد. تقریبا مشابه زمانی که از اتفاقات و حواشی رخ داده برای «مارمولک» گذشت و حالا امروز می‌توان آن اتفاقات را در رشته‌ای منطقی پشت هم چید.

در حالی که حیدریان برای پاسخ‌گویی در مورد دو فیلم «اکسیدان‌» و «مادر قلب اتمی» باید راهی مجلس شورای اسلامی شود٬ با بازگشتی به ۱۳ سال قبل نگاهی به ماجراهای «مارمولک» صورت می‌گیرد.

اسفند پرماجرا

سال ۱۳۸۲ زمانی که «مارمولک» در بیست و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد علاوه بر آنکه توانست جایزه بهترین فیلم از نگاه مردمی را کسب کند٬ جایزه بین‌المذاهب را هم دریافت کرد تا با کسب این جایزه به نظر برسد برخلاف حساسیت‌های موضوع فیلم٬ مشکلی بر سر راه اکران آن نخواهد بود٬ اما همه چیز آنچنان که تصور می‌شد پیش نرفت و صدای سازهای مخالف از اوایل اسفندماه ۱۳۸۲ بلند شد.

تبریزی در گفت‌و‌گویی که یک سال بعد از اتفاق پایین کشیدن فیلم از پرده انجام داد٬ به این موضوع اشاره کرد که خود او به عنوان کارگردان و محمدی در مقام تهیه‌کننده متوجه حساسیت‌ها روی فیلم بودند و از همین رو بعد از جشنواره و پیش از آنکه فیلم به اکران عید برسد٬ آن را برای برخی از مسئولان عالی رتبه به نمایش گذاشتند. روایت تبریزی از آن نمایش‌ها به این شرح است: «فیلم «مارمولک» پروانه نمایش داشت. به دلیل حساسیت موضوع و مشکلاتی که امکان داشت در نمایش عمومی به وجود آید، تهیه‌کننده پیش از اکران، فیلم را برای آدم‌هایی که در رأس تصمیم‌گیری کشور هستند به نمایش درآورد.» او در پاسخ به اینکه منظور از افرادی که در راس تصمیم‌گیری قرار دارند چه کسانی است چنین پاسخ داد: «قوه قضاییه، وزارت کشور، وزارت اطلاعات، شورای نظارت بر تولیدات صدا و سیما…»

اما تمام این محکم‌کاری‌ها کارگر نیفتاد تا اینکه فیلم به بهانه پایان نیافتن ماه صفر از اکران نوروزی بازماند و قرار بر آن شد تا «مارمولک» روز دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۳ در سالن‌های سینما اکران شود. تصمیم برای تعویق اکران فیلم در هماهنگی بین تهیه‌کننده و مسئولان در ارشاد گرفته شد تا هم حساسیت‌ها فروکش کند و هم بهانه‌ها برای اشکال‌گیری از فیلم به کمترین حد برسد٬ اما این تدبیر در مقابل صف‌کشی گروهی مخالف مقابل فیلم نتوانست چندان کارساز باشد.

شروع فروش میلیاردی

دوم اردیبهشت‌ انتظار مخاطبان مشتاق به پایان رسید و صف‌های طولانی مقابل سالن سینما برای تماشای رضا مارمولک شکل گرفت. فیلم در سئانس‌های مختلف در تهران و شهرستان‌ها با استقبال رو‌به‌رو شد و در عین حال که از یک سو فیلم رکوردهای فروش را پشت سرمی‌گذاشت از سوی دیگر صدای مخالفان هم بلند و بلندتر می‌شد.

اینکه یک خلافکار با پوشیدن لباس روحانیت وارد محله‌ای می‌شود و سعی می‌کند راه فرار تازه‌ای برای خود بیابد٬ سوژه‌ای نبود که در سال‌های نخست دهه ۸۰ به سادگی پذیرفته شود٬ اما روایت‌ها از حساسیت‌ها در مورد این فیلم به وضوح نشان می‌دهد٬ همه چیز به حساسیت‌ها نسبت به سوژه برنمی‌گردد٬ یعنی صرفا جایگاه روحانیت در جامعه نبود که سرنوشت «مارمولک» را رقم زد٬ بلکه این ماجرا بیش از آنکه اصل باشد تبدیل به بهانه‌ای شد برای پیش بردن برخی اهداف.

روایت جعفر صانعی‌مقدم٬ مدیرکل وقت اداره نظارت و ارزشیابی از ماجرا به این شرح است: «اگر منصفانه به قضیه نگاه کنیم، آیا تمام اتفاقاتی که در مورد این فیلم («مارمولک») و یا برخی از فیلم‌ها رخ داد مربوط به خارج از سینما بود؟ یعنی هیچ‌گونه نامه‌نگاری و خط دادنی را از داخل سینما و از طرف رقبا نمی‌بینید؟ کسانی که به جاهای مختلف کشور رفتند و در مورد «مارمولک» صحبت کردند، افراد غیرسینمایی نبودند.»

صانعی این سخنان را فقط چند ماه بعد از آنکه از مسئولیت خود در اداره نظارت و ارزشیابی کنار رفته بود٬ بیان کرد و از رقبایی سخن گفت که به نظر می‌رسد تاب دیدن صف‌های طولانی و فروش بالای فیلم محمدی و تبریزی را نداشتند: «ما به وجود رقبایی اعتقاد داریم که شاید نتوانند اینچنین فیلم بسازند، پس تصمیم می‌گیرند رقیب خود را از دور خارج کنند. در این چهار سال، با تمام وجود حس کردم که از این دست اقدامات در سینمای ما رخ می‌دهد.»

به گفته تبریزی فیلم پیش از اکران برای نهادهای تصمیم‌گیر و تاثیرگذار به نمایش درآمد٬ اما فیلم در حوزه علمیه و برای مراجع پخش نشده بود٬ بر همین اساس آنان در جریان اظهارنظرهای خود فقط به گفته اطرافیان استناد می‌کردند و همین فرصت را برای برخی بدگویی‌ها فراهم کرده بود. تبریزی این بخش از ماجرا را چنین روایت کرد: «اظهار نظر مراجع پس از نمایش عمومی فیلم به گونه‌ای نبود که نشان دهد این افراد فیلم را تماشا کرده‌اند. آنها با اعتماد به گفته‌ها و تعریف‌های افراد معتمد خود٬ نظراتشان را در مورد «مارمولک» بیان می‌کردند. بدگویی‌ها و خبرچینی‌ها باعث عکس‌العمل این افراد شد. پس از نمایش اولیه فیلم برای افرادی که ذکر شد هیچ‌کسی احساس نکرد این فیلم در اکران با مشکل روبه‌رو شود. تنها برخی به دلیل رفع حساسیت‌ها سفارش می‌کردند یکی دو صحنه تعدیل و یا دیالوگی کم شود، اما هیچ‌کس نگفت فیلم غیرقابل نمایش است.»

شروع پایین کشیدن فیلم از پرده

اتفاقی که در جریان اکران «مارمولک» رخ داد به این شرح بود که ابتدا مطبوعات از جمله روزنامه جمهوری اسلامی شروع به انعکاس نظرات برخی از روحانیون مخالف فیلم کردند. این مخالفت‌ها که از تهران شروع شده بود٬ دامن فیلم را در شهرستان‌ها گرفت. به گفته تبریزی «مارمولک» از یک سئانس تا یک هفته در برخی شهرستان‌ها روی پرده رفت. پایان دادن به اکران فیلم در رشت و واکنش‌هایی که نسبت به آن وجود داشت خود در رسانه‌ها انعکاس گسترده‌ای یافت.

وضعیت برای فیلم و سازندگانش روز به روز پچیده‌تر می‌شد. در شرایطی که سازندگان فیلم مورد تهمت و افترا قرار می‌گرفتند٬ تصمیم‌گیری در مورد اینکه ادامه اکران فیلم به صلاح است یا نه کار دشواری بود. آنچه تبریزی در مورد آن مقطع می‌گوید به این شرح است: «مرتب با وزیر ارشاد و معاون سینمایی جلسه داشتیم. صحبت و بحث می کردیم تا ببینیم برداشتن فیلم از روی پرده مناسب است یا نه. که نهایتاً مجموع آرا به این نتیجه رسید که پس از سه هفته بهتر است جلوی نمایش فیلم گرفته شود.» زمانی سازندگان «مارمولک» پذیرفتند اکران فیلم ادامه نداشته باشد که به گفته تبریزی: «بعضی از سخنرانان، منبر خود را به بررسی «مارمولک» اختصاص داده بودند.»

گفته می‌شود در آن دوره حتی برخی مراجع قضایی محلی٬ احکامی بسیار سنگین در حد اشد مجازات برای تهیه‌کننده بریده بودند.

اما ماجرا از نگاه صانعی‌مقدم به گونه دیگری است٬ او که تاکید داشت در دوره مدیریتش تمام تلاش خود را کرده بود تا دخالت‌های خارج از سینما کمترین آسیب را به تولیدات سینمای ایران بزنند٬ در مورد پایان دادن به اکران فیلم چنین گفت: «در مورد «مارمولک» من بسیار تلاش کردم اکران فیلم ادامه پیدا کند، تا حدی که خود کارگردان و تهیه‌کننده کمتر از من پای ادامه اکران فیلم ایستاده بودند.»

پایان مقاومت‌ها

با وجود همه تلاشی که سازندگان فیلم٬ مدیریت سینمایی وقت و وزیر ارشاد انجام دادند٬ «مارمولک» روز هفدهم اردیبهشت ماه از ادامه اکران بازماند. در حالی فروش فیلم متوقف شد که همچنان تا آخرین سئانس‌ها صف مشتاقان برای تماشای فیلم مقابل سالن‌های سینما شکل می‌گرفت٬‌ اما از سوی دیگر برخی رسانه‌ها همچنان در حال دامن زدن به فضای منفی علیه آن بودند.

روایت تبریزی از جوسازی برخی رسانه‌ها به این شرح بود:‌ «جوی در حاشیه فیلم ایجاد شده بود که مطبوعات هم به این مسئله دامن زدند. خیلی ناجوانمردانه بدون اینکه بخواهند فیلم را دقیق نقد و بررسی کنند ما را متهم به جاسوسی کردند.»

«مارمولک» با مجموع فروش یک و نیم میلیارد تومان از پرده سینما پایین کشیده شد در حالی که هم پروانه نمایش داشت و هم مسئولان سینمایی عنوان توقیفی را به آن نسبت ندادند. فیلم بدون آنکه از سوی هیچ نهادی توقیف شده باشد٬ فقط به دلیل فشارها از پرده پایین کشیده شد.

ناگفته‌ها

تبریزی در گفت‌و‌گوی خود در سال ۱۳۸۴ در ماه‌هایی که به تازگی دولت نهم مستقر شده بود٬ اعلام کرد به دلیل حساسیت‌هایی که نسبت به دولت و سینما در دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی وجود داشت٬ اعتراض‌ها به «مارمولک» نیز با صدای بسیار بلند مطرح شد. به اعتقاد او‌ «اگر فیلم در شرایط فعلی (پاییز سال ۱۳۸۴) و حضور و نفوذ دولت حاضر روی پرده می‌رفت، آن قدر اسلحه ها خاموش و شمشیرها غلاف بود که دیگر مشکلی برای کار به وجود نمی آمد.»

شاید گفته تبریزی درست باشد و شاید به گفته صانعی‌مقدم بیش از هر جریان سیاسی خود اهالی سینما بودند که پشت «مارمولک» را خالی کردند٬ اما جدای از تمامی این‌ها روشن است٬ همچنان ناگفته‌هایی در مورد «مارمولک» وجود دارد. آیا واقعا ردپای اهالی سینما هم در این پرونده دیده می‌شود؟ واقعا اگر «مارمولک» در دولت دیگری اکران می‌شد٬ اینچنین مورد آزار و اذیت قرار نمی‌گرفت؟ با استناد به گفته صانعی‌مقدم چرا کارگردان و تهیه‌کننده زودتر از مدیریت دولتی خود را تسلیم فشارها کرد؟ آنچه سازندگان فیلم را تهدید می‌کرد تا این حد جدی بود که تن به فشارها بدهند؟

و پرسش‌های دیگر: اینکه آیا مخالفان آن روزهای فیلم همچنان در جبهه مخالفان هستند؟ آیا از مراجعی که زمانی با فیلم مخالفت کردند کسی نسخه‌ای از «مارمولک» را دیده تا براساس واقعیت‌های فیلم نظر دهد و آیا بعد از تماشای فیلم نظر آنان تغییر نکرده است؟

شاید بعد از این ۱۳ سال چند وقت دیگر هم لازم باشد بگذرد تا این بار هم پرده از بخشی دیگر از حقایق برداشته شود.

پیشگیری از یک اشتباه تکراری

آنچه در فاصله بین اسفند سال ۱۳۸۲ تا نیمه اردیبهشت ۱۳۸۳ برای «مارمولک» رخ داد چند نتیجه به همراه داشت: اول اینکه نسخه قاچاق فیلم که با کیفیت بسیار پایینی از پرده سینما تهیه شده بود٬ به صورت وسیعی در داخل و خارج از کشور توزیع شد و در نتیجه آن بی‌اغراق می‌توان گفت هر ایرانی بارها این فیلم را دیده است٬ پس بر این اساس تمامی آن سروصدا برای اینکه فیلم دیده نشود کاملا ناکام ماند و تنها ضرر آن متوجه گیشه سینمای ایران شد. در نهایت نیز همچنان «مارمولک»‌ یکی از به یادماندنی‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران است.

نکته بعد اینکه اگر برخی قصد داشتند با این فیلم جلوی ورود شخصیت روحانی را به سینما بگیرند و یا حتی اجازه ندهند با این شخصیت شوخی شود٬ کاملا ناکام ماندند و بعد از «مارمولک» راه برای ورود این شخصیت به سینمای باز شد و حالا می‌توان از چندین و چند فیلم سینمایی نام برد که شخصیت روحانی در آن حضور پررنگ دارد و گاه شوخی‌ها با این شخصیت در فیلم دیده می‌شود. به وضوح «مارمولک» توانست مفهوم آنچه را که زمانی گناهی بزرگ محسوب می‌شد٬ تغییر دهد.

نکته سوم در مورد موضع‌گیری‌ها در مقابل «مارمولک» اینکه حتی همان مخالفان سرسخت فیلم٬ بعد از گذشت مدت زمانی رای خود را تغییر دادند و در محافلی اعلام کردند از کرده خود در مورد این فیلم پشیمان هستند.

نکته چهارم اینکه٬ «مارمولک»٬‌ «آدم برفی» و «به رنگ ارغوان» تنها نمونه‌هایی از فیلم‌هایی‌اند که به جرم گفتن حرفی نو در سینما یا مدتی از اکران محروم شدند٬ یا از پرده پایین کشیده شدند: اتفاقاتی که هزینه و خساراتی را روی دست کشور باقی گذاشت که عملا بی‌مورد به نظر می‌رسد. واقعیت این است که امروز در شرایط کنونی جامعه حتی اگر تلاشی برای توقیف یک فیلم باشد٬ این اتفاق شدنی نیست و مردم فیلم‌ها را می‌بینند٬ بنابراین به نظر می‌رسد به جای تبدیل کردن فیلم‌ها به هزینه‌ای سنگین برای کشور٬ با مدیریتی هوشمندانه٬ جلوی ضررها گرفته شود٬ یعنی با ایجاد شرایط اکران مناسب برای فیلم‌های دارای مجوز٬‌ جلوی برخوردهای چکشی با فیلم‌‌ها گرفته شود.

[ad_2]

لینک منبع

موافقت عیاری با شرط سازمان سینمایی برای اکران «خانه پدری»

[ad_1]

ابراهیم داروغه‌زاده معاون ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی در مصاحبه‌ای اعلام کرد٬ فیلم «خانه پدری» با شرایط خاص امکان اکران دارد. او درباره این فیلم گفت: «برای رفع مشکل فیلم «خانه پدری» راه اول این است که با تهیه‌کننده گفت و گو کنیم تا آن سکانسی که بحث ایجاد کرده (ضربه زدن به سر دختر و کشتن او) حذف شود ولی اگر اصرار داشته باشند که آن صحنه در فیلم باشد پس باید رده سنی برای تماشاگران فیلم تعیین کنیم.»

کیانوش عیاری  با مثبت ارزیابی کردن این تصمیمات گفت: «از ابتدا هم من قبول داشتم و اعتقاد داشتم که فیلم ما باید اکران شود. البته موافق این نیستم که آن سکانسی که درباره آن صحبت می‌شود «ضربه زدن به سر دختر و کشتن او» حذف شود.»

او ادامه داد: «خبر اینکه فیلم‌های توقیفی نمایش داده می شوند بسیار موضوع مهمی است و این موضوع را باید به فال نیک گرفت. بهتر بود که این فیلم‌ها از ابتدا هم توقیف نمی‌شدند٬ اما همین الان خبرهای خوبی به گوش می‌رسد.»

عیاری درباره تصمیمات جدید که توسط داروغه‌زاده گرفته شده٬ گفت: «من هم با تصمیمات جدید موافقم. حداقل درباره فیلم «خانه پدری» که خیلی موافق هستم. همان موضوع رده سنی می‌تواند مثبت باشد. البته در کل که من موافق رده سنی هم نیستم. اما اگر شرط آنها این است من هم موافقم.»

[ad_2]

لینک منبع

از استاد شجریان تا معاون رئیس جمهور گردهمایی بزرگ هنرمندان برای تماشای فیلم مهران مدیری

[ad_1]

 

 

مهران مدیری پس از سال‌ها کارگردانی آثار تلویزیونی برای نخستین بار بخت خود را در عرصه سینما با فیلم «ساعت ۵ عصر» آزموده است.

اکران فیلم تازه مهران مدیری از چهارشنبه ۲۸ تیر آغاز می‌شود٬ اما مدیری فیلمش را پیش از اکران عمومی برای جمع وسیعی از هنرمندان نامدار و اهالی رسانه نمایش داد تا به گفته خودش بزرگترین اکران خصوصی تاریخ سینمای ایران را رقم بزند.

مدیری در این باره گفت:‌ « امشب بزرگترین اکران خصوصی در تاریخ سینمای ایران است و هنرمندی نیست که اینجا نباشد و ۹۵ درصد هنرمندان عرصه‌های مختلف حضور دارند.»

کارگردان «ساعت ۵ عصر» که نمی‌توانست از تک‌تک ۶۳۰ چهره‌ حاضر با نام بردن یاد کند، در ادامه گفت:‌ «از چند نفر باید نام ببرم از جمله دکتر نوبخت،  بهمن فرمان آرا، حسین علیزاده، همایون شجریان. کاش حال استاد بزرگ٬ استاد شجریان هم خوب بود و اینجا بودند. دست تک‌تک شما را می‌بوسم و خیلی ممنون که امشب آمدید. محمود کلاری امریکا بود و جاش خالی بود و انوشیروان روحانی شیراز بود که فرزندش اینجاست. علی معلم، افشین یداللهی و عارف لرستانی دوست داشتم اینجا باشند که حیف نیستند.»

از دیگر چهره‌های سرشناس حاضر در این مراسم می‌توان به رضا عطاران، سامان مقدم، سیامک انصاری، فرهاد اصلانی، آزیتا حاجیان، رویا تیموریان، مهتاب کرامتی، حسین پاکدل، عاطفه رضوی، بهروز افخمی، علی انصاریان، بزرگ‌مهر حسین پور، بیتا فرهی، سالار عقیلی، سامان احتشامی٬ امیر جعفری،، عادل فردوسی‌پور و رامبد جوان اشاره کرد.

مهران مدیری نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده فیلم «ساعت ۵ عصر» است. او علاوه بر این در فیلم نقش کوتاهی بازی می‌کند.

[ad_2]

لینک منبع

انتقاد رجانیوز از تحریم فیلم «اکسیدان» از سوی حوزه هنری

[ad_1]

اما خندان مخاطب برای اینکه حرف های مهمی را به زبان طنز به گوشش برسانی و بتوانی پیام مهمی که شاید اصل آن جذابیتی برای مخاطب نداشته باشد را به این شکل برای او شیرین و قابل فهم کنی هنری است که در فیلم سینمایی «اکسیدان» می توان آن را دید.

در کنار اینکه فیلم برای مخاطب جذاب و سرگرمی ساز است اما مسئله هم دارد. فیلم خیلی زود تکلیفش را روشن می کند و ماجرایی را که بنای گفتن آن را دارد آغاز می کند. مسئله ی فیلم و کاراکتر اصلی به خوبی در دقایق اول «اکسیدان» شروع و مخاطب درگیر ماجرای او و چالشی که به وجود آمده می شود.

علیرغم اینکه ژانر فیلم کمدی است اما فیلمساز از اینکه حرف های مهمی را هم برای بیننده عنوان کند هراس نداشته و خودآگاهانه فیلمش را از یک کمدی خنثی به فیلمی با پیام های ارزشمند تبدیل کرده است.

سکانسی را که جواد عزتی با لباس کشیش به سفارت انگلیس می رود را به یاد بیاورید. پس از آنکه با فریاد از  اتاق سفیر انگلس خارج می شود همه چشم و گوش تیز کرده اند که ببینند او با شنیدن چه حرفی این چنین آشفته و عصبی شده است. در همین فضاست که او فریاد می کشد: «شما می خواید من برا شما جاسوسی کنم. یعنی من مملکت خودم رو بفروشم؟!.»

در همان میزانسن است که تماشاگر درسالن نیز خود را همراه با کاراکتر اصلی فیلم میبیند و علیرغم اینکه نگران سرنوشت دختری است که در کشور غریب تنها مانده  اما  از این پیشنهاد بی شرمانه ی انگلیسی ها هم به خشم می آید و با کارکتر اصلی فیلم در «فریاد کشیدن» بر سر سفیر انگلیس بابت این رفتار بی ادبانه همراه می شود.

البته ممکن است برخی از سکانس های فیلم نظیر آن بخشی که کاراکتر های اصلی برای گرفتن ویزا مجبور می شوند نقش همجنسباز ها را بازی کنند مورد نقد دغدغه مندان مسائل اخلاقی در جامعه باشد اما اگر همان سکانس نیز در کلیت فیلم تحلیل شود متوجه می شویم که یکی از سکانس های ارزشمند این فیلم به حساب می آید. چرا که پس از آن سکانس کاراکتر جواد عزتی از این تحقیری که متحمل شده به ستوه می آید و از ادامه ی این مسیر توهین آمیز خودداری می کند.

اگر چه این فیلم نیز به مانند اکثر فیلم های کمدی این سال های سینمای ایران شوخی های جنسی دارد و شاید بهتر بود برخی از این شوخی ها حذف میشد اما با وجود این شوخی ها هم این فیلم از آثاری مثل «گشت۲» و «خوب بد جلف» به مراتب سالم تر و خانوادگی تر است و به لحاظ حجم کمدی جنسی به پای این فیلم ها نمی رسد.

از نکات عجیب در مورد این فیلم البته تحریمش توسط حوزه هنری است. مشخص نیست فیلمی که تقریباً  مسیر همه ی شخصیت هایش یه سوی خوشبختی و اصلاح است چگونه توسط کارشناسان اکران در این نهاد مهر تحریم خورده است. به نظر می رسد که در این خصوص اندکی بد سلیقگی اتفاق افتاده و حوزه هنری که حاضر شده تا فیلم هایی نظیر «من سالوادور نیستم»، «۵۰ کیلو آلبالو»، «خوب بد جلف»، «گشت۲» و حتی «سلام بمبئی» را اکران کند چگونه این فیلم را شایسته اکران و نمایش در سینماهایش نمی داند.

اگر چه حوزه هنری به عنوان سینما دار این حق را دارد که هر فیلمی که مطابق با نظر کارشناسان و مدیرانش نبود را در سینماهایش اکران نکند. اما نکته ی مبهم در خصوص این اتفاق مشخص نبودن ساز و کار این نهاد برای اعمال این تحریم هاست. بدون شک اگر حوزه هنری تلاش دارد تا فیلم هایی را که کیان خانواده ایرانی را تهدید می کنند در سینماهای خود نمایش ندهد اما وقتی فیلم هایی همچون آنچه در بالا آمد در سینماهای حوزه هنری اکران شده است نمایش ندادن «اکسیدان» بیشتر یک تصمیم سلیقه ای به نظر می رسد.

حواشی به وجود آمده برای این فیلم بیش از اینکه به خود اثر مربوط باشند از خارج از فیلم و به واسطه ی شنیده ها به وجود آمده اند. شاید اولین قدم برای قضاوت درست در مورد این فیلم ابتدا تماشای آن است. در این صورت حرف ها و نقد هایی که درخصوص «اکسیدان» بیان می شود را می توان قابل اعتنا دانست.

[ad_2]

لینک منبع

معاون فرهنگی وزیر ارشاد: فرهنگ امری دستوری نیست

[ad_1]

 

 

 سیدعباس صالحی در سمنان در پاسخ به پرسشی در خصوص سیاست‌های فرهنگی دولت دوازدهم، اظهار کرد: اهل فرهنگ هرچه حرمت بیشتری ببینند طبیعتا مشارکت بیشتری در کشور خواهند داشت و دولت دوازدهم در ادامه سیاست‌های فرهنگی دولت یازدهم می‌کوشد که مشارکت اهل فکر و اندیشه را در اداره جامعه ارتقا ببخشد.

او همچنین تاکید کرد: فرهنگ امری است که با توان و توش اهل فرهنگ و خرد شکل می‌گیرد و با بخشنامه و دستور و نگاه از بالا به پایین به پیش نمی‌رود لذا حرمت به اهل فرهنگ و مشارکت بیشتر آن‌ها کمک می‌کند که اتفاق‌های بهتری در این حوزه در سطح کشور بیفتد.

معاون وزیر ارشاد سپس از کاهش مسیر ممیزی کتاب در دولت روحانی خبر داد و گفت: با انجام اقداماتی توانستیم اعطای مجوزها را به کمتر از ۳۰ روز برسانیم و در بسیاری مواقع ظرف ۲۰ تا ۲۵ روز بررسی انجام و مجوز کتاب‌ها اعطا می‌شود.

او با اشاره به روشن‌ترشدن کاربرگ‌ها در این حوزه، افزود: فرآیند تولید و نشر در این چند سال روان‌تر شده و همین به کاهش برخوردهای سلیقه‌ای در فرآیندهای نظارتی انجامیده است. همین منجر به رضایت بیشتر و نسبی ناشران و مولفان و اهل فرهنگ شده است.

صالحی همچنین از افزایش تسهیلات در این حوزه به عنوان یکی دیگر از اقدامات دولت نام برد و اضافه کرد: فرهنگ مکتوب هم در حوزه ارائه تسهیلات به ناشران و هم در بخش کتاب‌فروشی‌ها از حمایت بیشتری برخوردار شده ضمن این‌که معافیت مالیاتی کتاب‌فروشی‌ها، اعطای تسهیلات تاسیس و تجهیز کتاب‌فروشی‌ها، طرح‌های حمایتی و اعطای یارانه به مصرف‌کنندگان در قالب طرح‌هایی مثل عیدانه کتاب و طرح تابستانه و… همه و همه به بهبود این شرایط کمک کرده است.

او با بیان این‌که این تسهیلات تا سقف ۳۰۰ میلیون تومان و در موارد خاص تا ۵۰۰ میلیون تومان در حوزه تاسیس اعطا می‌شود گفت: این تسهیلات کم‌بهره با سود هشت‌درصد تامین شده است.

معاون فرهنگی وزیر ارشاد اسلامی از اجرای برنامه‌های متعدد با هدف ترویج کتاب‌خوانی به عنوان یک راهبرد موثر دیگر نام برد و بیان کرد: در همین راستا با اجرای طرح انتخاب پایتخت کتاب رقابت خوبی در کشور ایجاد شده است.

او با اشاره به انتخاب بوشهر به عنوان پایتخت کتاب ایران در سال جاری، افزود: ظرف هفته آینده این شهر که امسال در رقابت با ۱۰۰ شهر کشور انتخاب شده، به عنوان پایتخت کتاب معرفی می‌شود.

صالحی سپس از برگزاری جام باشگاه‌های کتاب‌خوانی ایران به عنوان یک طرح جدید در این حوزه نام برد و افزود: در این جام نیز بیش از ۱۰۰ شهر کشور شرکت کردند.

او با بیان این‌که این بخش در حوزه کودک و نوجوان برگزار می‌شود ادامه داد: این جام تا شهریوماه پیش رو نهایی می‌شود.

معاون فرهنگی وزیر ارشاد همچنین از تلاش دولت برای توسعه شاخص‌های فرهنگی خبر داد و گفت: وزارت‌خانه برنامه‌های خوبی در همه بخش‌ها با هدف ارتقای فرهنگ مکتوب و تسهیل در نشر دارد.

سیدعباس صالحی در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به قدمت بالای انجمن‌های شعر در ایران و پیشینه موفق انجمن‌های داستان در چند دهه اخیر اظهار کرد: با اجرایی شدن این طرح انجمن‌های ادبی در کشور دارای هویت صنفی می‌شوند و همین راه را برای فعالیت بهتر آن‌ها فراهم می‌کند.

او با اشاره به وجود خانه‌های سینما و موسیقی و تشکل‌های هنری در کشور گفت: تاکنون با وجود قدمت بالا و اثرگذاری انجمن‌های ادبی چنین تشکل‌هایی در این حوزه به وجود نیامده اما با جشنواره‌ای که پارسال در حوزه انجمن‌های ادبی برگزار شد، عملا زمینه برای شناسایی و شناسه‌دار کردن انجمن‌ها فراهم شده که در همین راستا آیین‌نامه‌ای تدوین و کار آن‌ها نیز عملا شروع شده است.

معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با اشاره به برنامه‌های این وزارت‌خانه برای انجمن‌های ادبی اظهار کرد: قرار است بعد از شناسه‌دار شدن انجمن‌ها، مجمع عمومی انجمن‌های ادبی ایران تشکیل و از دل آن خانه‌های انجمن‌های ادبی و شعر و داستان و… تشکیل و زمینه برای فعالیت بهتر آن‌ها و همچنین تلاش برای برخورداری آن‌ها از هویت صنفی آغاز شود.

او با بیان این‌که مشابه این کار در حوزه سایت‌های دیجیتال انجام شده گفت: اجرای این طرح می‌تواند به فعالیت بهتر انجمن‌ها در ایران کمک شایانی کند.

[ad_2]

لینک منبع

«لامبورگینی» در «شهرزاد» تمدید می‌شود

[ad_1]

 

 اخیرا در حین اجرای نمایش «لامبورگینی» با بازی سیامک صفری و اشکان خطیبی، مشکلی پیش آمد که گفته شد ناشی از برخی اختلاف‌ها و اعمال نظر دست‌اندرکاران سالن بوده است. این موضوع باعث شد گروه نمایشی به فکر انتقال اجرا به سالنی دیگر باشد که با برطرف شدن اختلاف‌ها قضیه جابه‌جایی منتفی شد.

در این‌باره اشکان خطیبی به ایسنا گفت: با توجه به برطرف شدن مشکلات و نیز از آن جای که جابه‌جایی به سالنی دیگر سخت است، اجرای نمایش «لامبورگینی» را در همین تماشاخانه شهرزاد ادامه می‌دهیم.

او با اشاره به مدت زمان ۱۰ روزه این اجرا، اظهار کرد: تعداد روزهای اجرای نمایش تمدید خواهد شد. همچنین از روز جمعه (۳۰ تیرماه) در دو نوبت به صحنه خواهد رفت.

وی درباره حضور حمید صفت که از ابتدا، دادن مجوز برای اجرای قطعات موسیقی توسط او، حاشیه‌هایی را ایجاد کرد، یادآوری کرد: حضور او از قبل از شروع اجرا منتفی شد و در ادامه‌ی اجراها نیز همچنان من و سیامک صفری تنها بازیگران نمایش هستیم.

«لامبورگینی» یک نمایش با مضامین اجتماعی است که یک شب از زندگی آدم‌هایی را روایت می‌کند و به بیان رابطه و مسائل آن‌ها می‌پردازد.

[ad_2]

لینک منبع

«سربازان یک چشمِ» هالیوود

[ad_1]

 

جان فورد: تقصیر خودش بود

فیلمسازی که با آثار وسترنش شناخته می‌شود. جان فورد، متولد ۱۸۹۴، که یک مسیحی کاتولیک سرسخت بود، در فیلم‌هایش نیز همواره به مفاهیم و مضامین اخلاقی مسیحی توجه ویژه داشت. او در بسیاری از فیلم‌هایش به تقدس نهاد خانواده و جایگاه آن در فرهنگ آمریکایی تأکید داشت که برخی از این آثار نظیر «خوشه‌های خشم» (۱۹۴۰)، «چه سرسبز بود دره‌ی من» (۱۹۴۱) و «مرد آرام» (۱۹۵۲) مورد توجه آکادمی اسکار نیز قرار گرفت و جایزه‌ی بهترین فیلم را از آن خود کرد.

فورد یکی از رکوردداران کسب اسکار بهترین کارگردانی است که در سال‌های ۱۹۳۵، ۴۰، ۴۱ و ۵۲ این جایزه را به دست آورد. او که فیلمسازی را از دوران صامت و در سال ۱۹۱۷ آغاز کرد، همچنین یکی از رکوردداران فیلم‌های گمشده است؛ از ۶۱ فیلم صامتی که ساخته ۳۸ فیلم بطور کامل و بخش اعظمی از نگاتیوهای پنج فیلم دیگرش مفقود شده است.

او ساخت فیلم ناطق را با «مادر ماکری» در سال ۱۹۲۸ شروع کرد و از همین فیلم بود که همکاری‌اش با جان وین –ستاره‌ی سینمای وسترن- آغاز شد. فورد در دوران ناطق نیز بسیار پرکار بود و ۸۵ فیلم ساخت که در ۲۵ فیلم با بازیگر محبوبش یعنی جان وین همکاری کرد که یکی از موفق‌ترین همکاری‌های بین کارگردان و بازیگر در تاریخ سینما محسوب می‌شود.

از فیلم‌های برجسته‌ی فورد می‌توان به «دلیجان» و «آقای لینکلن جوان» (۱۹۳۹)، «محبوب من کلمنتاین» (۱۹۴۶)، «جویندگان» (۱۹۵۶)، «مردی که به لیبرتی والانس شکلیک کرد» (۱۹۶۲)، و «پاییز قبیله‌ی شاین» (۱۹۶۴) اشاره کرد.

فورد که در فیلم‌هایش همواره علاقه‌ی خود به فرهنگ آمریکایی را نشان داده بود، در سال‌های پایانی عمرش نگاهی انتقادی به جنگ ویتنام داشت و در مستندی که نویسندگی و تهیه‌ی و آن را به عهده داشت، به سیاست‌های آمریکا تاخت. این فیلم به مدت سه سال در محاق بود و در این مدت تغییرات بسیاری به آن تحمیل شد و اثر نهایی تقریباً هیچ‌کس را راضی نکرد.

سال ۱۹۵۶ حین ساخت فیلم جویندگان بود که چشم چپ فورد دچار آب‌ مروارید شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت اما گویا او از وجود پانسمان روی چشمش راضی نبود و این بی‌قراری سبب شد که او زودتر از موعد آن را باز کند و همین باعث کوری او شد. از آن به بعد بود که چشم‌بند مشکی با او همراه شد.

سلامتی فورد از سال ۱۹۷۰ بسرعت رو به افول رفت و او را تقریباً زمین‌گیر کرد. او که بسیار اهل نوشیدن و دودکردن بود، در سال‌های پایانی عمرش دچار سرطان معده شد و دست‌آخر به سال ۱۹۷۳ در هفتادونه‌سالگی در کالیفرنیا مرد.

فریتز لانگ: پیری و کوری!  

کارگردان مشهور آلمانی اتریشی است که سال ۱۸۹۰ در وین زاده شد. او با مهاجرت به آمریکا سبک اکسپرسیونیسم را با فیلم‌های خود به هالیوود برد و تأثیر غیر قابل انکاری بر سینمای پس از آن گذاشت.

لانگ، در دانشگاه مهندسی عمران خواند اما بعد به هنر گرایش پیدا کرد و در دانشگاه پاریس نقاشی خواند. او به عنوان نیروی داوطلب در جنگ جهانی اول نیز حضور یافت و در جبهه‌ی روسیه و رومانی جنگید و سه مرتبه زخمی شد. به محض اینکه از شر زخمهایش خلاص شد شروع به نگارش چند طرح و داستان برای فیلم و بازی در نمایش‌های تئاتر وین کرد.

لانگ از سال ۱۹۱۸ در «استودیوی فیلم آلمان» مشغول نویسندگی شد و از سال بعدش که کارگردانی را شروع کرد، با بهره‌گیری از تکنیک‌های اکسپرسیونیستی تلاش کرد پیوندی میان فیلم‌های سرگرم‌کننده و سینمای هنری ایجاد کند. علاوه بر این او به مطرح کردن مضامین اخلاقی و روانکاوانه در آثارش نیز علاقه‌مند بود و این موضوع در کنار سبک بصری نوآورانه‌اش آثار او را چند پله بالاتر از سایر کارگردانان کلاسیک قرار می‌دهد.

فیلم‌های او را می‌توان به دو دسته‌ی کلیِ صامت و ناطق تقسیم کرد. او در دوران سینمای صامت ۱۵ فیلم ساخت که از آن میان «سرنوشت» (۱۹۲۱)، «دکتر مابوز قمارباز» (۱۹۲۲) و «متروپلیس» (۱۹۲۷) از بقیه برجسته‌ترند.

لانگ با ساخت تریلر روانشناختی «ام» (۱۹۳۱) وارد سینمای ناطق شد. سال ۱۹۳۲ لانگ ساخت «وصیتنامه دکتر مابوز» را کلید زد و با به قدرت رسیدن هیتلر در ۱۹۳۳ نمایش این فیلم ممنوع شد. گوبلز –وزیر تبلیغات آلمان نازی- که با دیدن فیلم «ام» کار لانگ را پسندیده بود از او دعوت به همکاری کرد اما لانگ که جوابش منفی بود، از بیم تبعات چنین پاسخی بار سفر بست و راهی فرانسه شد و با پیشنهاد دیوید او. سلزنیک (تهیه‌کننده هالیوودی) از آنجا به هالیوود مهاجرت کرد.

لانگ در گفت‌وگو با پیتر باگدانویچ در کتاب «تبعید خودخواسته»، درباره‌ی مهاجرتش می‌گوید : «از آلمان که آمدم -پس از در رفتن از چنگ گوبلز که سرپرستی صنعت فیلم آلمان را به من پیشنهاد کرده بود- خیلی خیلی خوشحال بودم از اینکه شانس آوردم در اینجا زندگی کنم و آمریکایی باشم».

با ورود به هالیوود دوران جدیدی در کار لانگ آغاز شد. بیشتر منتقدان، آثار این فیلمساز مؤلف را به دو دسته‌ی «فیلم‌های آلمانی» و «فیلم‌های آمریکایی» تقسیم می‌کنند و برخی معتقدند جنبه‌ی هنری آثار آلمانی او پررنگ‌تر بود. تریلر «خشم» (۱۹۳۶) نخستین فیلم آمریکایی اوست که با بهره‌گیری از ویژگی‌های بصری اکسپرسیونیستی مانند تصاویر پرکنتراست، سایه‌روشن‌های شدید و زوایای تند به تصویر کشیده شده است.

او در دوران کارش با بهره‌گیری از سبک بصری اکسپرسیونیستی، تعدادی از مهمترین فیلم‌های نوآر تاریخ سینما را ساخت. فیلم‌هایی مانند   «تنها یک‌بار زندگی می‌کنید» (۱۹۳۷)، «وزارت ترس» (۱۹۴۴)، «خیابان اسکارلت» (۱۹۴۵)، «تعقیب بزرگ» (۱۹۵۳)، «وقتی شهر می‌خوابد» (۱۹۵۶) و وسترن نوآرِ «مزرعه‌ی بدنام» (۱۹۵۲) که با حضور ستاره‌ی آلمانی، مارلنه دیتریش ساخت، که در کنار بخش پایانی سه‌گانه‌ی دکتر مابوز به نام «هزار چشم دکتر مابوز» (۱۹۶۰) از جمله  آثار برجسته‌ی او در دوران ناطقند.

لانگ در سال ۱۹۵۹ به آلمان برگشت و سه فیلم آخرش را آنجا ساخت. سال ۶۰ پایان بیش از چهار دهه کارگردانی او بود و سال ۱۹۷۶ پایان زندگی هشتادوشش‌ساله‌اش. او در این دوران ۴۴ فیلم ساخت که دوتای اولی گم شدند. در جریان ساخت آخرین فیلمش بود که لانگ بینایی چشم راستش را از دست داد و بینایی چشم دیگرش بشدت ضعیف شد. او سال‌های باقیمانده‌ی عمرش را با یک چشم‌بند مشکی روی صورتش در بورلی‌هیلز گذراند و دست‌آخر در اثر سکته‌ی مغزی از از دنیا رفت.

رائول والش: تصادف

رائول والش از سال ۱۹۱۳ در قامت یک بازیگر وارد سینما شد و پنج سال بعد در فیلم «تولد یک ملت» دستیاری د. و. گریفیث را نیز بر عهده گرفت و همزمان اولین فیلم بلندش را هم ساخت. والش طی جنگ جهانی اول در ارتش آمریکا حضور داشت و بعد از آن در سال ۱۹۲۴ فیلم صامت «دزد بغداد» را ساخت.

والش هم از آن کارگردانان حرفه‌ای هالیوود بود که در طول بیش از نیم قرن فعالیت همه‌جور فیلمی کارگردانی کرد. در میان حدود ۱۲۰ فیلم بلندی که او ساخت، فیلم‌های کمدی، جنگی، تاریخی، ملودرام عاشقانه، جنایی، نوآر، فانتزی و موزیکال دیده می‌شود.

او به هوشمندی و سرعت عمل در ساخت فیلم‌های اکشن و ماجرایی مشهور بود. مضمون برخی از بهترین فیلم‌های وسترن و جنایی او نیز نشانگر سلحشوری مردان در جنگیدن و عشق ورزیدن است. در میان آثار نوآر سینما چندتا از بهترین‌ها را نیز والش ساخته است. با این حساب می‌توان گفت والش از برجسته‌ترین و پرکارترین کارگردانان حرفه‌ای هالیوود کلاسیک بود که وجه صنعتی سینما را معنا بخشیدند.

گرچه برخی منتقدان آثار والش را بابت فداکردن شخصیت‌پردازی به پای افزایش جذابیت بصری فیلم‌هایش مورد انتقاد قرار داده‌اند، در مقابل او نیز تأکید کرده بود که «تصمیم گرفته‌ام فقط برای مردم کار کنم؛ زیرا این چیزی است که ما را زنده‌ نگاه داشته است».

والش تا سال ۱۹۲۸ حدود ۴۳ فیلم صامت بلند و چندین فیلم کوتاه ساخت که برخی از آنها مانند «دزد بغداد» (۱۹۲۴)، «افتخار به چه قیمت؟» (۱۹۲۶)، «عاشقان کارمن» (۱۹۲۷) و «سدی تامپسون» (۱۹۲۸) بسیار مورد ستایش قرار گرفته‌اند.

او دوران ناطق را از ۱۹۲۹ با فیلم کمدی-موزیکال «دنیای چشم‌خروسی» آغاز کرد و تا سال ۱۹۶۴ که کارش با «صدای شیپورهای دور» به پایان برد، بیش از ۷۰ فیلم بلند برای کمپانی‌های مختلف ساخت. در سومین فیلم ناطق این کارگردان به نام «تعقیب بزرگ» (۱۹۳۰) بود که بازیگری مثل جان وین بعد از چند سال حضور بی‌نام‌ و نشان در هالیوود، به عالم سینما معرفی شد.

فیلم‌های جنایی «دهه‌ی پرخروش بیست» (۱۹۳۹) و «التهاب شدید» (۱۹۴۹)، نوآرهای «آنها در شب می‌رانند» (۱۹۴۰) و «سیرای مرتفع» (۱۹۴۱)، وسترن‌های «آنها چکمه‌به‌پا مردند» (۱۹۴۱)، «رودخانه‌ی نقره‌ای» (۱۹۴۸) و «مردان رشید» (۱۹۵۵)، فیلم‌های حادثه‌ای «کاپیتان هوراشیو هورن‌بلوئر» (۱۹۵۱) و «شیاطین دریا» (۱۹۵۳) و فیلم جنگی «برهنه‌ها و مرده‌ها» (۱۹۵۸) از جمله آثار مهم این کارگردان در دوران ناطق به شمار می روند.

این مرد بلند قامت چهارشانه با آن چهره‌ی خشن و چکمه‌های گاوچرانی‌اش، وقتی چشم راست خود را از دست داد و یک چشم‌بند مشکی جایگزین آن کرد جذابتر هم شد! سال ۱۹۲۸ بود که والش حین رانندگی با اتومبیل شخصی‌اش با یک خرگوش کالیفورنیایی بزرگ برخورد کرد و خرده‌های شیشه جلو باعث کوری چشمش شد.

رائول والش به سال ۱۸۷۷ در نیویورک زاده شد و به سال ۱۹۸۰ وقتی ۹۳ سال داشت در اثر حمله‌ی قلبی در کالیفرنیا  مرد.

نیکلاس رِی: آمبولی

«سینما، یعنی نیکلاس ری»؛ این توصیف ژان-لوک گدار از این فیلمساز است. این کارگردان آمریکایی هالیوود کلاسیک، بیشتر با فیلم «شورش بی‌دلیل» (۱۹۵۵) شناخته می‌شود که علاوه بر کارگردانی ری، بازی جیمز دین نیز یکی از دلایل شهرت این فیلم است.

نیک ری که دانشگاه را رها کرده بود و به گروه‌های تئاتری رادیکال پیوسته بود پس از کارگردانی اولین و آخرین نمایشش، از سال ۱۹۴۶ فیلمسازی را با ساخت فیلم نوآر «آنها در شب زندگی می‌کنند» آغاز کرد اما به دلیل شرایط نامساعد کمپانی «آر. کِی. او» این فیلم تا دو سال اکران نشد اما به محض اکران نقدهای مثبتی گرفت و پس از این موفقیت او چند فیلم دیگر در همین مایه‌ها ساخت.

این کارگردان میان سینمادوستان به دلیل ساخت فیلم‌های نوآر و جنایی از قبیل «راز یک زن» (۱۹۴۹)، «در مکانی خلوت» (۱۹۵۰)، «بر زمین خطرناک» (۱۹۵۱) و «دختر مهمانی» (۱۹۵۸)، محبوب است اما فیلم‌های خوب دیگری هم دارد که دهه‌ی پنجاه را برای او بدل به موفق‌ترین دوران کارش کردند. فیلم وسترن «جانی گیتار» (۱۹۵۴) که از سوی منتقدان فرانسوی نظیر فرانسوا تروفو ستایش شد و شورش بی‌دلیل که پرفروش‌ترین فیلم این کارگردان بوده در کنار ملودرام «بزرگتر از زندگی» (۱۹۵۶)، در میان ۱۷ فیلمی که در این دهه ساخت،  از جمله آثار ماندگار او هستند.

دهه‌ی ۶۰ اما دوران افول نیک ری بود که بشدت درگیر مصرف الکل و مواد مخدر شده بود خود را در سراشیبی می‌دید. هرچند در سه سال ابتدایی این دهه سه فیلم بلند از جمله فیلم تاریخی «شاهِ شاهان» (۱۹۶۱) را ساخت اما دیگر نتوانست مثل سابق به کارش ادامه دهد. او از سال ۶۳ تا ۷۳ از سینما دور ماند. ساخت فیلم تجربی «نمی‌توانیم دوباره به خانه برگردیم» نیز که همراه دانشجویانش شروع کرده بود، تلاشی برای بازگشت به عرصه‌ی حرفه‌ای بود که ناکام ماند؛ تصاویر فیلمبرداری شده سال ۷۲ در جشنواره‌های مختلف نمایش داده شد اما نسخه‌ی نهایی سال ۷۶ آماده شد. ری تا واپسین روزهای عمرش مشغول اعمال تغییراتی روی فیلم بود ولی هرگز نتوانست آن را کامل کند.

جاناتان رزنبام، منتقد نامدار سینما درباره‌ی ملاقات اتفاقی خود با نیکلای ری می‌نویسد: «صبحی بارانی در پاریس، وقتی از مقابل «کافه او دو ماگوت» می‌گذشتم او را روبه‌روی خودم مشغول خوردن دیدم؛ کاملاً خیس شده بود و تقریباً رقت‌انگیز به نظر می‌رسید. قبلاً حرف‌هایی درباره‌ی مقادیر الکل و مخدری که اخیراً استفاده می‌کرد شنیده بودم و هردوی آنها آشکارا عوارض خود را نشان می‌دادند. چشم‌بند سیاهی روی چشم راستش بسته بود –بینایی‌اش به دلیل مشکل آمبولی که چند سال قبل در شیکاگو، حین ساخت پروژه‌ی ناتمامش، دچارش شده بود از دست رفته بود- در شصت‌ویک‌سالگی از همیشه آسیب‌پذیرتر و عملاً بی‌سرپرست بود».

نیکلاس ری سال ۱۹۱۱ در ایالت ویسکانسین زاده شد و سال ۱۹۷۹ پس از دوسال تحمل بیماری، در شصت‌وهشت‌سالگی به دلیل ابتلا به سرطان ریه از دنیا رفت؛ سیگار هم زیاد می‌کشید.

آندره د تات: از بچگی همینطور بود!

آندره دِ‌ تات برای «خوره‌ی فیلم» ها بیشتر آشناست تا فیلم‌بین‌های عادی. نام آشناترین اثرش فیلم «خانه‌ی مومی» (۱۹۵۳) است؛ فیلمی در ژانر وحشت با بازی وینسنت پرایس. این فیلم که بازسازی فیلم سیاه‌وسفیدی از مایکل کورتیس است، از معدود آثار سه‌بعدیِ هالیوود کلاسیک است؛ فیلمی که با حدود ۶۶۰ هزار دلار ساخته شد و بیش از ۲۳ میلیون دلار فقط در آمریکا فروش داشت که از سال ۱۹۴۷ تا آن زمان بزرگترین موفقیت تجاری کمپانی برادران وارنر در گیشه بود. همه‌ی اینها در حالی است که او به علت نابینایی یک چشمش اساساً قادر به تماشای فیلم سه‌بعدی نبود!

دِ تات در مجارستان به دنیا آمد و کار در سینما را با تصویربرداری، نویسندگی، دستیاری کارگردان، تدوین و بازی در نقش‌های کوتاه آغاز کرد. با این حال تا قبل از شروع جنگ جهانی دوم توانست پنج فیلم بسازد. او سال ۱۹۴۲ به لس‌آنجلس مهاجرت کرد و فیلمسازی را در هالیوود پی‌ گرفت اما هرگز کارگردانی فیلم‌های «الف» را نپذیرفت و ساخت فیلم‌های کم‌بودجه یا مستقل را ترجیح داد و در طول ۳۰ سال ۳۳ فیلم و چند قسمت از سریال‌های تلویزیونی را کارگردانی کرد.

فیلم اول او به نام «عروسی در توپرین» (۱۹۳۸) عنوان «هنری‌ترین فیلم» را از وزارت فرهنگ مجارستان دریافت کرد و همکاری او با الکساندر کوردا (تهیه‌کننده هالیوودی) در فیلم «پسر فیل‌نما» در سال ۱۹۳۸ پای او را به عرصه‌ی بین‌المللی سینما باز کرد. او در سال ۱۹۴۲ به همراه کوردا عازم آمریکا شد و در هالیوود شغلی دست‌وپا کرد. یک سال بعد اولین فیلم آمریکایی‌اش را با نام «گذرنامه‌ای برای سوئز» ساخت که فیلمی کم‌بودجه بود.

د تات که سینماگری همه‌فن‌حرف بود از جمله کارگردانان «حرفه‌ای» هالیوود کلاسیک محسوب می‌شد که برای ساخت فیلم در هر ژانری آمادگی داشت. به همین سبب در کارنامه‌ی او از فیلم نوآر «موج جنایت» (۱۹۵۴) گرفته تا وسترن «روز بی‌قانون» (۱۹۵۹)، ملودرام عاشقانه «عشق دیگر» (۱۹۴۷)، تاریخی «مغول‌ها» (۱۹۶۱)، جنایی «ترس پنهان» (۱۹۵۷) تریلر جاسوسی «جاسوس دو سر» (۱۹۵۸) و جنگی «بازی کثیف» (۱۹۶۹) دیده می‌شود.

داستان زندگی د تات هم به اندازه‌ی داستان فیلم‌هایش جالب بود. او در کودکی چشم چپش را از دست داده بود و برای پوشاندنش از چشم‌بند استفاده می‌کرد. در سفری که به مصر داشت چند آدمربا، او را با موشه دایان –نخست‌وزیر اسرائیل- اشتباه گرفتند اما بعد از یک آزمایش فیزیکی ساده معلوم شد او نه‌تنها اسرائیلی نیست، بلکه حتی یهودی هم نیست!

این فیلمساز سال ۲۰۰۲ و در هشتادونهمین سال زندگی‌اش به علت بیماری آنوریسم در لس‌آنجلس درگذشت و در گورستان هالیوود کنار فریتس لانگ به خاک سپرده شد.

* «سربازان یک چشم» نام تنها فیلمی است که مارلون براندو کارگردانی کرد.

[ad_2]

لینک منبع

استعفای تاریخی وزیر ارشاد هاشمی از زبان تاجزاده

[ad_1]

 

، مصطفی تاجزاده معاون وقت امور بین‌الملل وزارت ارشاد در گفت‌وگو با «تاریخ ایرانی» درباره این استعفای تاریخی می‌گوید: در آن زمان جزوه‌هایی در روزنامه کیهان تهیه شد و موجی به راه افتاد که نشان می‌داد بی‌بندوباری، فساد و ترویج غرب‌گرایی به معنای ولنگاری در کتاب، فیلم، مطبوعات و … کشور غوغا می‌کند. هدف اصلی آن بود که آزادی‌های قانونی شهروندان را هر چه بیشتر محدود کنند. آقای خاتمی با این نگاه کیهانی مشکل داشت و راه‌حل را نه در ایجاد محدودیت که در شکوفایی فرهنگی و در نتیجه در مصونیت می‌دید.

وی می‌افزاید: در آن زمان به دستور رهبری برای بحث درباره این موضوع کمیته‌ای در شورای عالی امنیت ملی زیر نظر آقای روحانی تشکیل شد و از صاحب‌نظران مختلف دعوت به عمل آمد اما هیچ سند جدی و مدرک قابل قبولی دال بر وجود یک حرکت سازمان‌یافته در عرصه فرهنگی درون مراکز مورد اتهام به‌ دست نیامد و هنوز نیز به دست نیامده است چراکه ما با گرایش‌های فرهنگی و فکری مختلف مواجه بوده و هستیم و نه با یک هسته مزدور یا جاسوس بیگانگان! البته این سخن بدین معنا نیست که در کشور ما جاسوس وجود ندارد یا بیگانگان درصدد جاسوسی نیستند بلکه آنچه به عنوان حرکت سازمان‌یافته، توسط سرویس‌های جاسوسی غرب در عرصه فرهنگ و هنر ایران مطرح می‌شد، پایه‌ای نداشت و هنوز هم بعد از ۳۰ سال چیزی به دست نیامده است.

 تاجزاده، علت استعفای خاتمی را بروز اختلافات بر سر این موضوعات عنوان می‌کند.

[ad_2]

لینک منبع